loading...

رمان

قتل عام شب پارت چهارم. امیدوارم لذت ببرید..

بازدید : 17
سه شنبه 13 آذر 1403 زمان : 8:29

قتل عام شب..

پارت چهارم..=

آتیلا=خب بچه جون من آتیلا هستم. اینم آتشه. اینم سپهره البته تا صد سال سیاه سپهر باهات حرف نمیزنه.. سپهر نگاهشو تو کاسه چرخوند... .

آتش=عصر شده بود.. رفته بودم تو حیاط زندان رو نیمکت زیر سایه درخت نشسته بودم که آتیلا و بقیه هم اومدن.. .

شایان=چه خبرا؟ آتش=هیچی بابا مگه تو این آشغال دونی خبری میشه؟، آتیلا انگشت اشارشو دراز کرد..=هی بچه ها این دوتا رو! . یهو توجه آتش به سپهر و یاشا جمع شد که داشتن پچ پچ میکردن. آرمان=نکنه نقشه ای چیزی دارن؟، آتش دوباره زیاده روی کردی؟..، آتش سرشو کج کرد..=نه بابا فقط یک تهدید کوچیک واسه اون تازه وارده یاشا..

آتیلا=نکنه برا کلت نقشه دارن؟ شایان=راست میگه ها.. یک کاسه ای زیر نیم کاسشونه.. آتش=اگر اینطور باشه.. پس آرمان کلت دستت باشه از چشمات بیشتر مراقبشی میدونی که میخام با همین کلتِ برادرم انتقام کسی که کشتتشو بگیرم.. آرمان=از جونم بیشتر مراقبشم! آتش=خوبه.. خب اون پسره که دور از چشم پلیسا گوشی آورده بودو کودومتون میشناسید؟ شایان=من میشناسمش برای یک تلفن ششصد تومن میگیره.. آتش=عجب خب زندون که حقوقمون نمیده من فقط سیصد تومن دارم..

آرمین=منم سیصد تومن میزارم روش.. آتش=دمت گرم آرمین بریم بیرون جبران میکنم.. آرمین=کاری نکردم.. پرهام=میخای زنگ بزنی میکا؟ آتش=آره.. آتیلا=مگه تصادف نکرد؟(اسم کاملش میکائیل هست ولی صداش میکنن میکا)

آتش=سگ جون تر از این حرفاست.. شایان=امشب میزنیم بیرون؟ آتش=بستگی به میکا داره شایان تو گوشیو بگیر شایان=حله. آتش=شایان که رفت با بچه ها رفتیم سلول..

پایان پارت چهارم

..امیدوارم خوشتون اومده باشه..برای خوندن ادامه این رمان منو همراهی کنید و نظراتتون رو ارسال کنید..

تشکر فراوان..

قتل عام شب..

پارت چهارم..=

آتیلا=خب بچه جون من آتیلا هستم. اینم آتشه. اینم سپهره البته تا صد سال سیاه سپهر باهات حرف نمیزنه.. سپهر نگاهشو تو کاسه چرخوند... .

آتش=عصر شده بود.. رفته بودم تو حیاط زندان رو نیمکت زیر سایه درخت نشسته بودم که آتیلا و بقیه هم اومدن.. .

شایان=چه خبرا؟ آتش=هیچی بابا مگه تو این آشغال دونی خبری میشه؟، آتیلا انگشت اشارشو دراز کرد..=هی بچه ها این دوتا رو! . یهو توجه آتش به سپهر و یاشا جمع شد که داشتن پچ پچ میکردن. آرمان=نکنه نقشه ای چیزی دارن؟، آتش دوباره زیاده روی کردی؟..، آتش سرشو کج کرد..=نه بابا فقط یک تهدید کوچیک واسه اون تازه وارده یاشا..

آتیلا=نکنه برا کلت نقشه دارن؟ شایان=راست میگه ها.. یک کاسه ای زیر نیم کاسشونه.. آتش=اگر اینطور باشه.. پس آرمان کلت دستت باشه از چشمات بیشتر مراقبشی میدونی که میخام با همین کلتِ برادرم انتقام کسی که کشتتشو بگیرم.. آرمان=از جونم بیشتر مراقبشم! آتش=خوبه.. خب اون پسره که دور از چشم پلیسا گوشی آورده بودو کودومتون میشناسید؟ شایان=من میشناسمش برای یک تلفن ششصد تومن میگیره.. آتش=عجب خب زندون که حقوقمون نمیده من فقط سیصد تومن دارم..

آرمین=منم سیصد تومن میزارم روش.. آتش=دمت گرم آرمین بریم بیرون جبران میکنم.. آرمین=کاری نکردم.. پرهام=میخای زنگ بزنی میکا؟ آتش=آره.. آتیلا=مگه تصادف نکرد؟(اسم کاملش میکائیل هست ولی صداش میکنن میکا)

آتش=سگ جون تر از این حرفاست.. شایان=امشب میزنیم بیرون؟ آتش=بستگی به میکا داره شایان تو گوشیو بگیر شایان=حله. آتش=شایان که رفت با بچه ها رفتیم سلول..

پایان پارت چهارم

..امیدوارم خوشتون اومده باشه..برای خوندن ادامه این رمان منو همراهی کنید و نظراتتون رو ارسال کنید..

تشکر فراوان..

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 1

درباره ما
موضوعات
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    نظرسنجی
    آیهان هستم..از موضوع لذت میبرید؟..مننویسنده رمان هستم و قراره با همراهی شما عزیزان رمان هامو به نمایش بزارم..تشکر فراوان..





    خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    <
    پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 12
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 1
  • بازدید امروز : 27
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 10
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 40
  • بازدید ماه : 40
  • بازدید سال : 49
  • بازدید کلی : 376
  • کدهای اختصاصی